تبلیغات
html> بهترین های كره جنوبی - خلاصه ی قسمت دوم mischievous kiss

خلاصه ی قسمت دوم mischievous kiss

جمعه 2 مهر 1389 01:35 ق.ظ

نویسنده : یاسی
ارسال شده در: خلاصه ی قسمت های mischievous kiss ،

سلام.با این که شماها نامردین و نظر نمیدین ولی من مردونگی میکنم و براتون خلاصه ی قسمت دوم هم میذارم.شاید...

حالا برین ادامه

خوب به اونجا رسیدیم که هانی فهمید باید خونه ی سونگ جو بمونه و از این موضوع شوکه شده بود.

سونگ جو خواست بهش کمک کنه که وسایلشو ببره توی خونه. ولی هانی یادش اومد که قسم خورده بود هیچ کمکی رو از طرف اون قبول نکنه. به خاطر همین سرشو تکون داد.

ولی از این اتفاق زندگیش خیلی خوشحال بود.

 

بعدش خانواده ی سونگ جو و هانی برای آشنایی بیشتر دورهم جمع شدن. و پدرهاشون درباره ی دوستی و گذشته شون براشون گفتن و اینکه خیلی باهم صمیمی بودن.

مادر سونگ جو از هانی درباره ی سونگ جو پرسید و اینکه تو مدرسه به خاطر شخصیتش کسی از اون خوشش نمیاد و اینکه بقیه رو از خودش پایین تر میبینه. هانی هم توی جوابش فقط لبخند زد ( یعنی که بــــــله )

از اون طرف برادر کوچیک تر سونگ جو که دقیقا مثل خود سونگ جوئه نرفت که هانی رو ببینه. چون به نظرش اون مثل احمقا بود!!

 

 

مادر سونگ جو , هانی رو برد طبقه ی بالا تا اتاقشو بهش نشون بده. یه اتاق با دکوراسیون عالی. هانی باورش نمیشد که یه همچین اتاقی مال اون باشه. مادر سونگ جوام کلی ذوق میکنه چون همیشه دوست داشت که یه دختر داشته باشه.

سونگ جو از دست هانی عصبانی بود چون از وقتی اون اومده بود اون و برادرش مجبور بودن تو یه اتاق بمونن. سونگ جو بهش گفت که تو مدرسه دیگه کاری به کارش نداشته باشه. هانی هم گفت : منم دوست ندارم بقیه بفهمن که ما باهم زندگی میکنیم.

سونگ جو حرف اونو تصحیح میکنه و میگه: با هم نه , تو با خانواده ی من زندگی میکنی.

که این باعث میشه هانی دوباره بره تو رویا!!!

با لباسای مشکی ( تو تیپ ماتریکس) و دو تا بالش صورتی!! انقدر سونگ جو رو میزنه که سونگ جو از ترس میچسبه به دیوار و از دماغش خون میاد. ( بیچاره هیون )

 

موقعی که با این موضوع فکر میکرد و حرصشو سر بالش ها خالی میکرد داد میزد " من از پسرهای باهوشی مثل تو متنفرم "

توی این لحظه سونگ جو از تو دستشویی اومد بیرون و از جلوی در اتق هانی رد شد.

بعد هانی میره دستشویی و از اینکه میبینه دستشویی شون مشترکه خوشحال میشه!!!!

ولی بعدش رفت تو فکر و به خودش گفت سونگ جو بهش علاقه نداره و اون نباید بیشتر از این مزاحم سونگ جو بشه.

صبح روز بعد هانی باورش نمیشه که داره با سونگ جو صبحونه میخوره. سونگ جو همونطور چپ چپ نگاش میکرد.

 

بعدش سونگ جو پامیشه که زودتر بره مدرسه و هانی پشت سرش پا میشه که بره دنبالش, چون راه مدرسه رو از خونه ی اونا بلد نبود. تو راه هانی پشت سر سونگ جو راه افتاد. بعد از چند لحظه سونگ جو کفری شد و وایساد.

 

به هانی چپ چپ نگاه کرد و با نگاهش بهش فهموند که فقط همین یه بارو میتونن باهم برن.

بعد بهش گفت که اولا تو مدرسه فضولی و شایعه پراکنی نکنه, دوما تظاهر کنه که اصلا نمیشناسدش.

بعد مجبورش کرد که چند قدم عقب تر راه بره.

هانی از پشت بهش چپ چپ نگاه کرد و آروم گفت احمق. بعد یه آه کشید و پیش خودش گفت که باورش نمیشه سه سال به این پسر علاقه داشته و وقتشو به خاطر اون هدر داده.

تو راه سونگ جو وایستاد و به هانی گفت که جلوتر از اون حرکت کنه . هانی ام با بی حوصلگی راه افتاد. همون موقع سونگ جو متوجه یه مرد که پشت شاخ و برگ ها قایم شده بود , شد.

تو مدرسه هانی همش تو فکر امتحان میان ترمش بود و اینکه باید بهترین نمره رو کسب میکرد و باعث افتخار کلاسش میشد.

جونگی اومد تو کلاس و به هانی گیر داد که الان کجا زندگی میکنه. هانی هی از جواب دادن طفره رفت و آخرش بهش گفت که بعد از مدرسه باهاش بیاد که باهم برن بهش نشون بده.

 

هانی تا دیروقت مونده بود و درس میخوند , کاری که از اون تمام دانش آموزای سطح اون بعید بود. هرازگاهی ام به جایی که سونگ جو مطالعه میکرد نگاه مینداخت. جایی که مخصوص 50 دانش آموز ممتاز مدرسه بود. که بهترین امکانات و کامپیوتر های شخصی داشتن( ما نیستیم که! )

بعدش از اینکه باید کلی تلاش کنه تا به اون جایگاه برسه آه کشیــــــد .

جونگی هم تمام مدت منتظر هانی بود تا درس خوندنش تموم بشه و تا خونه ی جدیدش برسونتش. هانی به جای اینکه بهونه بیاره یا بهش بگه نه, مجبورش کرد که با مترو برن و اون دیگه نتونه بفهمه که مسیر خونشون از کدوم طرفه. ( کلا پیچوندش دیگه )

بعد از اینکه جونگی رو پیچوند یه تاکسی گرفت و برگشت مدرسه. چون فکر میکرد سونگ جو اونجا منتظرشه که باهم برگردن خونه!!!!

حالا سونگ جو هم با خیال راحت نشسته خونه! تا اینکه مامانش ازش میپرسه که چرا تنها اومده خونه. و بعدش میگه هانی اینجاهارو خوب بلد نیست و ممکنه کسی مزاحمش بشه و اذیتش کنه. با گفتن این سونگ جو یاد اون مرده که تو درختا قایم شده بود افتاد و کم کم نگرانش شد و رفت بیرون خونه نشست و به این فکر کرد که چقدر آدم سردیه.

همونطور که انتظار میره هانی تو راه خونه با اون مَرده روبه رو شد. اون مرده جلوی هانی رو گرفت و بهش گفت که فقط یه بار به (....)ش نگاه کنه!!!!!!! ( تو عکسا باید نگاه کنین !!!! )

هانی میاد فرار کنه که کفشش از پاش درمیاد و مرده برش میداره و فرار میکنه. هانی ام میره دنبالش تا اون کفشش رو که مادر سونگ جو بهش داده بودو پس بگیره. که آخرش با مرده توافق میکنن که اگر هانی به چیز مرده نگاه کنه اونم کفششو پس میده !!!!!

فکر میکنین چی میشه؟؟؟؟

هانی قبول میکنه!!!

هانی یه لحظه وقت خواست تا آماده بشه و مرده ام شروع کرد به باز کردن دکمه های کتش......

 

..... وقتی مرده کُتشو زد کنار که به هانی نشون بده .... یهو سونگ جو پیداش شد و دستاشو گذاشت رو چشمای هانی و نذاشت ببینه. بعد هانی رو برگردوند طرف خودش تا اون مرده رو نبینه! هانی که تازه فهمیده بود چی شده  و سونگ جو اونجاست ضربان قلبش شدید تر.

 

سونگ جو خواست بره طرف مرده که اون مرده زانو زد و خواهش کرد که به پلیس گزارش نکنن , تو این کار تازه کاره و خونواده داره.

بعدش قسم خورد که دیگه این کارو انجام نده. سونگ جو هم کفش هانی رو پس گرفت و گذاشت مَرده بره.

بعدش کفش هانی رو بهش برگردوند.

هانی ازش پرسید که چون نگرانش بود اومده بود دنبالش؟! سونگ جو گفت میخواست بره فروشگاه.

هانی : ولی به موقع بود

سونگ جو : از بدشانسی من بود

هانی لبخند زد و پشت سرش راه افتاد که برن خونه.

شب هانی سعی میکرد که درس بخونه ولی هرکاری کرد نتونست. همون موقع مادر سونگ جو اومد تو اتاقش که باهم وقت بگذرونن.

نشستن عکسای بچگی های هانی رو دیدن و بعدش عکسای بچگی سونگ جو!!!!

مادر سونگ جو از اونجایی که خیلی دوست داشت دختر داشته باشه , وقتی سونگ جو کوچیک بود اونو مثل دخترا درست میکرد.

ولی آخرش یه روز تو استخر لو رفته بوده که اون پسره و همه کلی سروصدا کرده بودن و سونگ جو خیلی ترسیده بوده.

مادرش اضافه کرد که : سونگ جو فکر میکنه این عکسارو سوزوندم . به خاطر همین مخفیشون میکنم.

هانی هم با دیدن عکسا و شنیدن حرفای مادر سونگ جو یه لبخند معنی دار زد!!!!

فردا صبحش تو مدرسه تا به عکسا فکر میکرد نمیتونست جلوی خنده شو بگیره. سونگ جو اومد دم در کلاس هانی و بهش اشاره کرد که بیاد بیرون. جلوی همه بهش گفت که لباسای ورزشی شو بیاره بیرون . هانی ام  قبول کرد و بعد خندید. بعد از اینکه لباس ورزشیشو از تو کیفش درآورد معلوم شد که لباساشون ( تو خونه )جا به جا شده. ( کار هانی بوده فکر کنم)

 

توی حیاط مدرسه بودن و کل بچه های کلاس هانی داشتن نگاشون میکردن. هانی ام از فرصت استفاده کرد که حالشو بگیره و گفت : خب چرا لباسای منو نپوشیدی؟ تو که به لباسای دخترونه عادت داری!!!! ( جفتشون مریضن! )

بعد عکس بچگی های سونگ جو رو درآورد!

یهو ظاهر خونسرد سونگ جو از بین رفت و دور درخت هانی رو دنبال کرد تا عکسو ازش بگیره.  

آخرش هانی رو چشبوند به درخت. از اون طرف جونگی و جانگ می ( همون دختره که از سونگ جو خوشش میاد ) داشتن نگاشون میکردن و حرص میخوردن.

 

بعد از کلی جر و بحث و شلوغ کاری , آخرش هانی بهش گفت به یه شرط اون عکسو بهش بر میگردونه.

از سونگ جو خواست تو خونه بهش درس بده و کمکش کنه که تو امتحان نمره ی خوبی کسب کنه. سونگ جو گفت یه هفته به امتحان مونده و اون خدا نیست که بتونه این کارو بکنه. بعدش اضافه کرد که باید احمق باشه که بخواد بهش کمک کنه. چون دراون صورت شرط رو میبازه و باید اونو رو پشتش سوار کنه! ( راس میگه دیگه! )

هانی ام بیخیال این شد که سوار سونگ جو بشه. و بهش گفت اگه کمکش کنه که بهترین نمره رو بگیره دیگه شرط بندیشون منتفیه.

و اضافه کرد که اگه اینطور بشه , از احساسش نسبت بهش دست میکشه و دیگه ام دلش نمیخواد رو پشتش سوار شه. ( آخرش که معلومه سواری میگیره! )

بعدش سونگ جو صورتشو به صورت هانی نزدیک کرد. طوری که انگار میخواد بوسش کنه. دوستاشم خشکشون زده بود.............

دیگه نشون نداد چی میشه!! ( البته کاملا مشخصه که بوسش نمیکنه)

تو خونه سونگ جو و هانی شروع به درس خوندن ( باهم ) کردن. والدینشون کلی کلی تعجب کردن و خوشحال شدن. ولی ایون جو برادر کوچیک سونگ جو از اینکه هانی برادرشو مال خودش کرده عصبانی شده بود.

سونگ جو گفت اینکه هانی اِنقد "نمیفهمه " واقعا جالبه! هانی ام این طور جوابشو داد : فکر میکنی همه چی میدونی؟ اصلا میدونی اینا کی هستن؟ بعد یه عکس از Super Junior درآورد و یکی یکی اسماشونو گفت. بعد گفت این خیلی سادس که علاقه هامون با هم متفاوته. همین!

 

هانی موقع تمرین همش حواسش پرت میشد ولی یکم بعد ایون جو اومد تو و سر هانی داد زد که توجه برادرشو نسبت به اون ( ایون جو ) رو ازش گرفته. ولی هانی اصلا صداشو نشنید چون تمام حواسش به درسش بود. سونگ جو با دیدن این صحنه احساس خوبی بهش دست داد. چون هانی بالاخره یاد گرفته بود که رو درسش تمرکز کنه. به خاطر همین یه لبخند از روی رضایت زد.

سونگ جو که منتظر تموم شدن امتحان آزمایشی هانی بود خوابش برد. هانی که دید اون خوابیده و صداشو نمیشنوه ازش به خاطر کمکش ازش تشکر کرد. مادر سونگ جو با کلی خوراکی اومد تو اتاق و دید دوتاشونم سرشونو گذاشتن روی میز و خوابیدن. بدون اینکه سر و صدایی بکنه آروم رفت و دوربینشو آورد....

 

وقتی رفتن مدرسه قبل از امتحان سونگ جو از پشت هانی بهش گفت که امتحانتو خوب بده و بعد رفت تو کلاس. بعد از اینکه امتحانو دادن و نمره هارو گذاشتن رو بُرد هانی مستقیم رفت که ببینه سونگ جو چه نمره ای گرفته و دید که اون با وجود اینکه تمام هفته به خاطر امتحان اون ( هانی) بی خوابی و خستگی کشیده بازم بهترین نمره رو کسب کرده.

سونگ جو هم اول رفت ببینه که هانی چه نمره ای گرفته و بعدش رفت. هانی دوید طرف سونگ جو بهش تبریک گفت که بهترین نمره گرفته که سونگ جو ام بهش تبریک گفت. هانی با شنیدن این دوید طرف بُرد و دید تونسته تو پنجاه نفر اول نفر پنجاهم بشه. ( تو این عکس خیلی بانمک شده!)

هانی کلی ذوق کرد و دوید طرف سونگ جو. بعد سونگ جو دستشو برد طرف هانی, هانی ام نفهمید منظورش چیه و بهش دست داد و کلی ازش تشکر کرد. سونگ جو دستشو کشید عقب و بهش گفت منظورش این بود که عکسو بهش بده. سونگ جو عکسشو از دست هانی گرفت و بهش اخطار داد که یادش باشه درباره ش به کسی چیزی نگه.

وقتی سونگ جو داشت میرفت هانی با خوشحالی داد زد " ممنون" . سونگ جو ام که پشتش به هانی بود بدون اینکه برگرده لبخند زد و رفت.

ولی وقتی داشت میرفت معلمِ هانی صداش کرد و گفت هانی اون نمره ای باید میگرفته رو کسب کرده و حالا وقتشه که به قولت عمل کنی و پشتت سوارش کنی. هانی سعی کرد توضیح بده که دیگه قراری ندارن و لازم نیست این کارو بکنه. اما معلمشون گفت که تو کارتو خوب انجام دادی و اون نمیتونه بزنه زیر حرفش. بعد شروع کرد به گفتن " کولش کن " کولش کن" و دانش آموزای دیگه ام همراهیش کردن. (بیچاره سونگ جو )

 

 

سونگ جو برگشت و به هانی نگاه کرد , هانی ام داشت سعی میکرد به بقیه بفهمونه که نیمخواد اینکارو بکنه ......

 

پــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــان

نظر یادتون نره خواهش میکنم

با تشکر از هانیه جون




دیدگاه ها : نظرخوشگل
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 مهر 1389 12:37 ق.ظ



K-POP Topsites List