یه توضیح!!!!

اولا اون پسره که عاشق هانی هستش اسمش جونگو بود نه جونگی. من اشتباهی نوشته بودم

دوم اینکه , تو قسمت اول و معرفی شخصیت ها , نوشته بودم جانگ می از هانی کوچیک تره ولی اشتباه بود

خلاصه ببخشین دیگه!!!

.

.

خوب بعد از اینکه هانی با نمره ای که گرفت همه رو شگفت زده کرد , همه به سونگ جوی بیچاره گیر دادن که باید هانی رو رو پشتش دور مدرسه بگردونه!

هانی و سونگ جوام که یواشکی قرارشونو بهم زده بودن نمیتونستن توضیح بدن که ماجرا چیه. چون اونطوری لو میرفت که اون دوتا باهم زندگی میکنن.

 

هانی زیر لب به سونگ جو گفتش که دچار سوءتفاهم نشه , چون کاری از دستش بر نماید ( یعنی اینکه اونم نمیخواد این اتفاق بیوفته )

سونگ جوام کلی کفری میشه دیگه. با حرص یه آه کشید و بهش گفت که عادی رفتار کنه و این کارو بکنه. ( گیر بده که سوار سونگ جو بشه )

اما هانی قبول نکرد و سونگ جو دوباره ازش خواست. همون موقع سرو کله ی جونگو پیدا شد و دید که هانی داره با سونگ جو مخالفت میکنه و نمیخواد پشتش سوار بشه.

جونگو ام پرید وسط و به هانی گفت به جای سونگ جو رو پشت اون سوار بشه. و بعد هانی باید انتخاب میکرد که سوار کدومشون بشه!!!!!! جوری و مین آه ( دوستای هانی) ام عصابشون خورد شد و همش به جونگی میگفتن که فضولی نکنه.

آخرشم جونگو , هانی رو بلند کرد و بردش بیرون.

سونگ جوام فقط وایساد و نگاشون کرد.

 

بعدش جونگی از هانی پرسید که هنوز سونگ جو رو دوست داره یا نه. هانی ام گفت دوستش نداره چون سونگ جو یه آدم سرد و بی احساسه و از این جور چیزا. ( مثلا کلا دیگه ازش متنفر شده !!!)

ولی تو کلاس وقتی جانگ می خودشو به سونگ جو نزدیک میکنه ( آویزون سونگ جو میشه ) معلوم میشه هانی واقعا چه احساسی نسبت به سونگ جو داره!!!!!

 

جانگ می نوشابه به سونگ جو تعارف کرد و سونگ جو تعارف اونو رد کرد. هانی ام که انگار از تحقیر شدن خودش درس نگرفته بود زد زیر خنده و بلند بلند به جانگ می خندید.

بین معلماشونم همش بحث هانی و نمره ی امتحانش بود که چطور تونسته این نمره رو کسب کنه. مدیر مدرسه که فقط از سونگ جو خوشش میاد همش میخواست بدونه که هانی چیکار کرده. به خاطر همین از معلم هانی " کانگ یی " درباره ی این موضوع پرسید. اونم گفت که نتیجه ی تلاش زیاد , نمره ی خوبه. ( راس میگه دیگه!!! همینه!!! )

اما بقیه ی معلما قانع نشدن و فکر کردن که ممکنه هانی تقلب کرده باشه. ولی بازم نتونستن ثابت کنن و بیخیالش شدن.

به پیشنهاد کانگ یی ( معلم هانی) بین کلاس هفتم ( کلاس هانی ) و کلاس اول ( کلاس سونگ جو ) یه مسابقه برگزار شد. ( البته این کلاسا رتبشونه همشون سال آخر دبیرستانن. )

کانگ یی این پیشنهادو داد چون میدونست تیمش میتونه تیم مغرور کلاس اول رو ببره.

قرار بود هر تیمی که پیروز بشه پیتزا برنده بشه. تیم کلاس هانی برای شکست دادن تیم مقابل و البته "پیتزا " کلی تمرین میکردن. سونگ جو ام طبق معمول به چشم یه مشت احمق بهشون نگاه میکرد.

اون میگفت تیم هانی حتما مسابقه رو میبره چون تیم اون ( سونگ جو ) اصلا به این موضوع اهمیت نمیدن و براشون مهم نیست.

سونگ جو مثلا میخواد طوری رفتار کنه که هانی اصلا براش مهم نیست ولی یه جورایی همش حواسش میره سمت اون.

بعد یکم بحثشون شد و جونگو آماده ی دعوا شد که هانی جلوشو گرفت. سونگ جوام خواست بره و موقع رفتن گفت : خجالت آوره.

هانی دیگه نتونست ساکت بمونه و بهش گفت : کجای تمرین کردن خجالت آوره؟! بعد به جونگو اشاره کرد و به سونگ جو گفت اون یه ورزشکاره و خیلی سریع میدوه. هانی میخواست به سونگ جو اخطار بده و بهش بفهمونه که مغرور نباشه ولی جونگو با شنیدن این حرف از دهن هانی جوگیر میشه!!

بعدش هانی برای اینکه حال سونگ جو رو بگیره بهش گفت : جوجه های بازنده همیشه بیشتر سروصدا میکنن !!! ( نمیدونم تو فارسی چی میگن )

 

چند لحظه بعد هانی با یه لباس دیگه ( نمیدونم لباسش چیه!!! ) اومد تو زمین مسابقه و سر به سر سونگ جو گذاشت.

سونگ جو ام حالشو گرفت و محکم لُپ هانی رو کشید و بهش گفت به تیم حریفت نگاه کن. ( یعنی اینکه حواست باشه! )

 

مسابقه شون چند مرحله داشت. مرحله ی اول این بود که اعضای تیم دونفر دونفر پاهاشونو به هم ببندن و همه با هم توی یه صف حرکت کنن. ( تیم هانی لباس زرد پوشیده بود و اون یکی تیم لباس آبی)

تو این مرحله تیم سونگ جو خراب کرد! چون خودشونو به زحمت ننداخته بودن که تمرین کنن. اما تیم هانی این مرحله بُردن و کلی خوشحالی کردن.

تیم برنده شروع به هورا کشیدن کردن. سونگ جو با اینکه نمیخواست بهشون توجه کنه اما به اون صحنه نگاه کرد و به نظرش احمقانه اومد. ولی خیلی بد شده بود که ازشون باخته بودن.

 

تو مرحله ی دوم مامان سونگ جو رسید اونجا. تیم داشت خودشو برای مسابقه آماده میکرد. مادر سونگ جو مراقب بود که فاصله شو با پسرش حفظ کنه ( از بس پسرش بداخلاقه دیگه!!! ) به خاطر همین رفت پیش جانگ می که داشت تیمو تشویق میکرد.

جانگ می مخواست تابلو بازی دربیاره و به بقیه بفهمونه که خونواده هاشون باهم رابطه دارن ولی مامان سونگ جو به زور شناختش!!!!

وقتی دید جانگ می داره تیمو تشویق میکنه خیالش راحت شد و تصمیم گرفت که تیم هانی رو تشویق کنه.

از اون طره سونگ جو جونگو داشتن خودشونو برای مسابقه آماده میکردن. جیهو ( معلم سونگ جو ) خیلی نگران بود که این بازی رو ببازن چون در اون صورت کانگ یی "برادر" صداش میکرد. از اون طرف کانگ یی که از برد تیمش مطمئن بود خوشحال بود و هی سربه سر جیهو میذاشت که قراره برادر صداش کنه.

 

مرحله ی بعدیشون مسابقه ی امداد بود.

( توضیح کوچولو : شاید همتون بدونین امداد چیه. تو " دو و میدانی " یه مسابقه ی گروهی هست. هر تیم چند نفر از اعضاشو انتخاب میکنه. هر تیم یه چوب یا یه همچین چیزی داره. نفر اول از هر تیم اون چوبو میگیره دستشو یه دور دور زمین میدوه وقتی رسید به نقطه ی شروع اونو به یکی از هم تیمیاش میده. ( هردوتیم همزمان این کارو میکنن ) تا نوبت آخرین نفر میشه. هر تیمی که زودتر دور آخرو تموم کنه برنده میشه. )

کانگ یی شروع خوبی داشت و جلو افتاد. جیهو ام که نمیخواست ببازه خیلی تلاش میکرد. ولی یهو پای کانگ یی پیچ خورد و جیهو ازش جلو زد. کانگ یی که داشت میخورد زمین یهو دستش گیر کرد به شلوار جیهو!!! بعدش خورد زمین. ولی چون میخواست چوبو زودتر به دست نفر بعدی برسونه چوبو پرت کرد طرف هانی.

 

 

خوشبختانه هانی خوب میدوید و تونست از حریفش جلو بزنه و حالا باید چوبو به جونگو برسونه تا مسابقه رو ببرن.!!!

ولی اون لحظه یه اتفاقی میوفته!!!!!

سونگ جو گونجو کنار هم وایساده بودن و هرکدوم منتظر هم تیمی خودشون بودن.

سونگ جو به هانی نگاه کرد و بهش لبخند زد. این کارش باعث شد هانی حواسش پرت شد و یهو گیج شد.

سونگ جو و جونگو رو یه نفر دید! اون یه نفرم سونگ جو بود با لباس زرد.

 

هانی ام خنگ بازی درآورد و به جای اینکه چوبشو بده به جونگو , اونو گرفت طرف سونگ جو.

سونگ جو ام که منتظره تیمیش بود اونو از هانی نگرفت. .وقتی چوبو از هم تیمیش گرفت سریع شروع کرد به دویدن. از اون طرفم چون هانی خنگ بازی درآورده بود تیمشون عقب افتاد. سونگ جو ام با تمام قدرت دوید و تونست برنده بشه.

چیزی که خیلی قشنگ بود این بود که مادر سونگ جو داشت با خوشحالی به مسابقه نگاه میکرد. بیشتر از اینکه از برنده شدن سونگ جو خوشحال بشه , از لبخند خوشگل سونگ جو بعد از مسابقه خوشحال شد. ( آخــــــــی مامانش خیلی شیرینه )

تیم هانی ام شروع کردن به غر زدن به خاطر باختن مسابقه و مخصوصا "پیتزا"!!! تیم هانی , مجبورش کردن که پیتزا بخره چون اون باعث شده بود ببازن.

جونگو ام پرید وسط که از هانی دفاع کنه و باختشونو خودش به گردن گرفت و از هانی به خاطر اینکه خوب ندوییده بود معذرت خواهی کرد. ( آخی طفلی)

 

این کار جونگو باعث شد بچه های تیم به اون گیر بدن که براشون پیتزا بخره. اونم دید پول نداره زودی زد زیر حرفش!!!

که مادر سونگ جو به دادش رسید. بدون اینکه بگه مادر سونگ جوئه. فقط خودشو دوست هانی معرفی کرد.

 

شبش سونگ جو از هانی پرسید که چرا میخواست چوبشو بده به سونگ جو و باعث شد خودشون ببازن. هانی ام خیلی خوشحال بود و بهش گفت مشکلی نبود چون مادر خودش (سونگ جو) براشون پیتزا خریده بود. که باعث تعجب سونگ جو شد!

سونگ جو آه کشید که مادرش همیشه از این کارا میکنه. ولی هانی گفت که مادر سونگ جو رو خیلی دوست داره و اون امروز باعث شده که احساس خوشحالی کنه.

از اون طرفم مادر سونگ جو حرفاشونو میشنید و لذت میبرد. ( من عاشق مامانش شدم)

 

هانی به سونگ جو تعریف کرد که , مادرش هیچوقت نیومده مدرسه ش , چون وقتی هانی خیلی کوچیک بوده مادرش فوت کرده. و همیشه پدربزرگ و مادربزرگش میرفتن مدرسه ش. اون از اینکه اونا میرفتن ممنون بوده ولی هیچوقت جای مادرشو نگرفتن. بعدش هانی گفت : امروز وقتی مادرت اومد احساس کردم که مادر خودم اومده مدرسه. ( آخـــــــــــــــــــی)

 

حرفهای هانی یکم روی سونگ جو تأثیر گذاشت و یه جورایی کلا رفتار هانی داشت باعش میشد سونگ جو یکم نرم تر بشه.

مثلا یه جاش هانی میگه میرم تو آماده کردن شام کمک کنم و سونگ جو بهش میگه نره چون باید استراحت کنه. البته اول میخواست بهش بگه تا زمانی که دارن خونواده شو تلکه میکنن پولاشو جمع کنه , اما جلوی خودشو گرفت به جای این گفت بره استراحت کنه.

هانی ادای سونگ جو درمیاره ( وقتی سونگ جو درباره ی لباسش تو زمین مسابقه حرف میزنه ). ولی اون چیزی که هانی میگه با حرفی که سونگ جو زده بود خیلی فرق میکرد. هانی فکر کرد سونگ جو بهش گفته : تو گوش نمیدادی (gwi-ob-da) --- در حالی که سونگ جو بهش گفته بود : با نمک شده بودی (gwi-yub-da) که تو زبون کره ای تلفظ شون نزدیکه.

دو تا خونواده تو رستوران پدر هانی شام میخوردن و طبق معمول سونگ جو از جمع جدا بود. البته همراه برادر کوچیکش که مثل سونگ جو رفتار میکرد و بقیه رو زیاد تحویل نمیگرفت. البته سونگ جو تظاهر میکرد که کاری به کسی نداره ولی تمام توجهش به اونا بود.

 

پدر هانی از سونگ جو تشکر کرد که کمک کرده دخترش نمره ی خوبی بگیره, سونگ جو ام با احترام تشکر کرد.

اما مادر سونگ جو یهو پرید وسط و گفت جالب تر اینه که هانی به سونگ جو یاد داد که چطوری باید درس خوند ( یعنی درس خوندن با دوستاش ) و بعد شروع کردن از همدیگه تشکر کردن.

بعد به خاطر موفقیت هانی جشن گرفتن و مش _روب خوردن !! - یعنی هانی مست شد!!! -

بعد شروع کرد به حرف زدن و گفت :

سونگ جو یه آدمه بد جنسه و با من طوری رفتار میکنه که انگار اصلا وجود ندارم و همش بهم توهین میکنه. و همش بهم میگه خونواده شو تلکه میکنم!!!!

 

بعدش هانی رو به سونگ جو گفت : حتی اگر آدم خیلی بزرگی باشی , معنیش اینه که میتونی بقیه رو پایین تر از خودت ببینی؟

وقتی این حرفارو زد مادر سونگ جو که تا اون موقع فکر میکرد اونا رابطه ی خوبی دارن , تازه فهمید هانی از سونگ جو متنفره!!!

سونگ جو ام برای تلافی  درباره ی نامه ی هانی گفت و ناراحتش کرد. هانی ام اعتراف کرد که اون نامه رو نوشته ولی بعدشم گفت که سونگ جو چه رفتار بی رحمانه ای باهاش کرده.  

 

بعدش چون هانی خیلی مست شده بود از حال رفت و سونگ جو مجبور شد هانی رو , رو پشتش ببره!

سونگ جو تو راه بهش گفت بالاخره به اون چیزی که میخواستی رسیدی ( منظورش سواری بود ). هانی ام ناراحت شد و ازش خواست که بذارتش پایین. سونگ جو ام به هانی گفت اشکالی نداره که سوارش بشه.

هانی ام قبول کرد. اما سونگ جو صدای قلب هانی رو که ( هانی ) نمیتونست جلوشو بگیره میشنید. هانی ام خجالت کشید و روشو برگردوند.

 

تو راهم سونگ جو همش باهاش شوخی میکرد و اذیتش میکرد. ( یعنی مسخره ش میکرد ) یعنی به هانی میگفت سینه ش تخته! ( بچه پررو )

فردا صبحش وقتی هانی یاد حرف سونگ جو افتاد تازه فهمید که واقعا سینه هاش کوچیکن. برای همین چند تا جوراب گذاشت تو لباسش و بعد کلی از نیم رخش ذوق کرد که مثلا سایزش بزرگ شده!!!! ( مشنگه واقعا!!!)

وقتی سونگ جو ظاهر جدید هانی رو دید با تعجب بهش نگاه کرد , هانی ام با خوشحالی لبخند زد!!!!

موقع صبحونه سونگ جو داشت به برادرش یاد میداد که برای امتحان ورزش چطور طناب بزنه , چون تو این کار مشکل داشت.

هانی پیشنهاد داد که این کارو بهش یاد بده. اما ایون جو , چپ چپ بهش نگاه کرد, یعنی اینکه دلش نمیخواد از اون کمک بگیره. اما هانی به دل نگرفت و باهاش دوستانه برخورد کرد.

هانی داشت به ایون جو یاد میداد که چطور بپره , ایون جو ام دید که هانی تو این کار خیلی ماهره خیلی خوشش اومد.

سونگ جو ام  بی تفاوت رفت و نشست یه گوشه.

 


موقعی که هانی داشت میپرید یه اتفاقی افتاد که سونگ جو اول از همه دید و نظرش جلب شد!!!

یه چیزی داشت از لباس هانی میوفتاد بیرون.

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــله! جوراب!!!!!!!!!!!

هانی ام یه دفعه یه نگاه به خودش انداخت و پرید رو جوراب و برش داشت تا کسی متوجهش نشه.

تو مدرسه قبل از شروع کلاس , هانی کتابشو برداشت که یه نگاهی بندازه بهش , بدون اینکه متوجه عکسی بشه از لای کتابش میوفتاد.

یادتونه وقتی سونگ جو و هانی داشتن درس میخوندن , همونطوری روی میز خوابشون برده بود , بعدش مامان سونگ جو اومد تو اتاق و وقتی اونارو دید رفت دوربینشو آورد ؟

این عکس همون عکس بود.

یهو توجه همه ی بچه ها جلب شد و یه صدا گفتن : چرا با سونگ جو خوابیده بودی؟!!

 

با عکسی که تو وبلاگ مادر سونگ جو گذاشته شده بود , این خبر به سرعت تو کل مدرسه پخش شد و آخرش هانی مجبور شد راستشو به همه بگه که باعث شد جانگ می آتیشی بشه و جونگو ام طبق معمول دچار شکست بشه!!!! (با این که جونگو خیلی زشته ولی دلم براش میسوزه.این اولین باره که دلم واسه یه آدم زشت میسوزه)

 

سونگ جو ام که از همه عصبانی تر و ناراحت تر بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

پــــــــــــــــایـــــــــــــــان

 

خواهش میکنم نظر دادن یادتون نره

با تشکر از هانیه جون