تبلیغات
html> بهترین های كره جنوبی - خلاصه ی قسمت نهم mischievous kiss

خلاصه ی قسمت نهم mischievous kiss

شنبه 24 مهر 1389 01:05 ب.ظ

نویسنده : یاسی
ارسال شده در: خلاصه ی قسمت های mischievous kiss ،

سلام

از اونجایی که تعداد نظراتتون از 40 تا هم بیشتر شد باید بگم حسابی شرمنده شدم.من میخواستم زودتر خلاصه ها رو بذارم ولی یهویی مجبور شدم برم یه جایی که نشد دیگه...

اینم قسمت نهم

  
هانی بیخیالت شده و کیونگ سو رو بوسیده!!!

زودتر برین ادامه

خب!

هانی و کیونگ سو درحالی که سونگ جو و هه را رو تعقیب میکردن , تو سینما با یه مرده دعواشون شد.

سونگ جو و هه را اونارو دیدن و با همدیگه از دست اون مرده و دوستاش فرار کردن.

هه را و کیونگ سو باهم رفتن و هانی و سونگ جو ام دوتایی رفتن.

سونگ جو طبق معمول حال هانی رو گرفت و سر این اتفاق باهاش بحث کرد. هانی سرشو انداخت پایین و به خاطر تعقیب کردن سونگ جو ازش معذرت خواهی کرد.

اما سونگ جو ازش پرسید " حالا دوست داری چیکار کنیم؟! مثل یه کار باحال! "

که تو صحنه ی بعدی نشون میده دوتایی تو قایق نشستن. هانی که این اتفاق براش مثل یه رویا بود , پیش خودش فکر کرد که" بین تمام آدمایی که اینجا هستن فقط ما دوتا مثل یه زوج هستیم."

اما سونگ جو پرید وسط رویای هانی :

" میگن زوج هایی که میان اینجا , سر شش ماه بهم میزنن "

هانی ام که نمیخواست این بدشانسی نسیبش بشه یهو هول شد و پاشد تو قایق وایساد. از اونجایی که هول شده بود , نفهمید چیکار میکنه! قایق برگشت و دوتایی افتادن تو آب.

چون لباساشون خیس شده بود , سونگ جو یه جفت لباس ارزون خرید که لباساشونو عوض کنن.

هانی  به خاطر اینکه لباساشون یه مدل بود خیلی خوشش اومده چون , چون با اون لباسا درست مثل یه زوج میشدن.

سونگ جو طبق معمول به هانی به چشم یه احمق نگاه میکرد. اما کاملا مشخصه که تظاهر میکنه و از عکس العمل هانی به خاطر لباساشون خوشش اومده. ( خب خوشت اومده دیگه!! بـــــــــــــگو!!!! )

 

سونگ جو به هانی گفت که قبلا با هیچ مشکلی روبه رو نشده بود , اما بعد از دیدن اون (هانی ) انگار کاملا وارد یه دنیای دیگه شده.

بعد به هانی گفت : " تو مثل یه مسئله هستی که یه راه حلی داره , درست مثل یه امتحان! دیگه نمیخوام از این موضوع فرار کنم ... ! "

هانی با تعجب بهش نگاه کرد و گفت : " این یه .... پیشنهاد دوستیه؟!؟!

سونگ جو ام سرش غر زد که زود جوگیر نشه! بعدش گفت :

" دارم بهت میگم من از تو بدم نمیاد "

بـــــــــــــــــــــــــــــــــعدش گفت :

" بودن با تو راحت نیست , اما من از این بدم نمیاد "

( یعنی اینکه تحمل کردن تو کار راحتی نیست , اما من از این که کنارم باشی خوشم میاد )

هانی ام خیلی خوشحال شد و بازوی سونگ جو رو بغل کرد و ازش تشکر کرد , چون همیشه فکر میکرد که سونگ جو ازش متنفره.

بعد به سونگ جو گفت :" میدونم که باهوش نیستم(درسم خوب نیست) و خوب آشپزی نمیکنم اما قول میدم بیشترین تلاشمو بکنم. "

( خب منظورش از اینم این بود که میخوام تلاشمو بکنم که دختر کاملی بشم. )

برای اولین بار سونگ جو سرش غر نزد و گفت منم منتظر همینم. درواقع سونگ جو به خاطر این چیزی نگفت که امتحانهای میان ترم نزدیک بود و سونگ جو میخواست هانی تو عمل ثابت کنه.

یعنی اگه واقعا از سونگ جو خوشش بیاد , سعی میکنه نمره ی خوبی بگیره.

وقتی داشتن میرفتن هانی گفت امروز لبخند سونگ جو متفاوته , و الان بیشتر از اون زمانی که بوسش کرد باهاش احساس نزدیکی میکنه.

 

خب رابطه ی سونگ جو و هانی بهتر شد. اما حالا کیونگ سو و هه را!

قضیه ی اون دوتا زیاد خوب پیش نرفت. کیونگ سو داشت سعی میکرد به اعصابش مسلط بشه که احساس خودشو به هه را بگه.

وقتی کیونگ سو آماده شد که حرفایی که میخوادو بزنه رو بگه , به خاطر حضور هه را لکنت گرفت , هه را ام که احساس کرد کیونگ سو چی میخواد بگه یه بهونه آورد و بحثو عوض کرد.

 

هانی وقتی شنید که قضیه ی کیونگ سو و هه را خوب پیش نرفته , بهش یه پیشنهاد داد و بهش نشون داد که چطوری احساسشو نشون بده!!!

وقتی یادش افتاد سونگ جو چطور بوسش کرده فکر کرد که همونو به کیونگ سو بگه و کمکش کنه.

بعد همون صحنه رو اجرا کرد و حرفایی که سونگ جو بهش گفته بودو تکرار کرد : " حالا اگه میتونی منو فراموش کن "

بعدش نشون داد که اینطوری بوسش کنه! ( بوسش نکردا!!! )

وقتی داشت صحنه ی بوسیدنو نشون میداد بقیه ی اعضای تیم دیدنش و فکر کردن که اون صحنه واقعیه.

وقتی سونگ جو رفت سر تمرین , بقیه بهش گفتن که هانی بیخیالت شده و کیونگ سو رو بوسیده. بعد هی تو گوش هم پچ پچ میکردن که اگه سونگ جو اونارو ببینه حتما دعواشون میشه!

هانی ام داشت جلوی کیونگ سو رو میگرفت که با راکت نره طرف هه را , چون انگار میخواد باهاش دعوا کنه.

سونگ جو ام این شکلی شده بود . ( کاملا مشخصه که براش مهم نیست!!!!! )

خبر هانی و کیونگ سو تو کل دانشگاه پیچیده بود , حتی سالن زیبایی جوری! وقتی هانی شنید که بقیه چه فکری راجع به این قضیه میکنن هول شد , مخصوصا به خاطر اون قرار خوبی که با سونگ جو داشت!!!!

هانی سعی کرد به سونگ جو توضیح بده که حرفایی که درموردش میزنن حقیقت نداره , اما سونگ جو قبل از اینکه هانی دهنشو باز کنه کنه از کنارش رد شد و رفت. هه را ام بهش پوزخند زد و تبریک گفت! ( حالم ازش بهم میخوره! )

 

هانی مونده بود که به سونگ جو چی بگه و از عکس العملش میترسید . همش تو فکر این بود که بهش زنگ بزنه یا نه ,آخرشم بیخیال شد و تصمیم گرفت بره خونه ی سونگ جو. وقتی رسید یه صدایی شنید. به خاطر همین رفت توی خونه. وقتی رفت تو دید ایون جو افتاده رو زمین و از درد ناله میکنه. پدر و مادر سونگ جو خارج از شهر بودن به خاطر همین هانی ترسیده بود و نمیدونست چیکار کنه!

به سونگ جو زنگ زد و ازش کمک خواست. سونگ جو سعی کرد هانی رو آروم کنه و بهش توضیح داد تا وقتی که آمبولانس برسه چیکار باید بکنه.

تو بیمارستان ایون جو باید میرفت اتاق عمل و چون کس دیگه ای نبود هانی باید رضایت میداد. هانی دودل بود و نمیدونست چیکار باید بکنه و آخرش با کلی اضطراب اجازه داد که ایون جو رو عمل کنن.

که خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت و بهشون گفتن ایون جو بعد از یه هفته حالش خوب میشه و میتونه بره خونه. ( البته دیگه سونگ جو ام اومده بود. )

هانی از اینکه از یه ترس بزرگ راحت شده بود یکم حالش بهتر شد اما به خاطر سوءتفاهمی که بین اون و سونگ جو پیش اومده بود , از دست هم ناراحت بودن و باهم صحبت نمیکردن. ( نه که حرف نزنن , نمیدونستن چی بگن )

هانی فکر میکرد سونگ جو باور کرده که اون به کیونگ سو علاقه داره. سونگ جو ام خجالت میکشید که احساسشو نسبت به این موضوع بگه.

سونگ جو به سختی سر صحبتو باز کرد و گفت " دکتر از عکس العملت خیلی خوشش اومده بود و ازت تعریف میکرد " اینو گفت که هانی رو سرحال بیاره. هانی ام جواب داد : بدون کمک تو نمیتونستم هیچ کاری بکنم. "

سونگ جو که دید این کارش ( حرفش) جواب نداد , قبل از اینکه هانی بره بیرون دستشو گذاشت رو شونه ی هانی. هانی شروع کرد به حرف زدن و خواست توضیح بده که اون شایعه درست نبوده. اما سونگ جو قبلا داستان واقعی رو شنیده بود و فهمیده بود هانی راست میگه.

سونگ جو به هانی نزدیک شد و دقیقا پشت سرش وایساد و ازش تشکر کرد.

هانی برگشت و روبه روی سونگ جو وایساد و سرشو گذاشت رو سینه ی سونگ جو و گریه کرد. و بهش گفت که همش میترسیده کار اشتباهی انجام بده. وقتی سونگ جو دلداریش میداد هانی با خودش فکر کرد که این حرفایی که هیچوقت از دهن سونگ جو نشنیده بود , چقدر آرومش میکرد و تمام احساس بدی که تو دلش داشت رو از بین میبرد.

 

پدر و مادر سونگ جو از بابای هانی شنیدن که کار ساخت خونه شون خوب پیش نمیره , که این یه بهونه واسه پدر و مادر سونگ جو بود که هانی و باباشو مجبور کنن که برگردن.

چون این دفعه مامان سونگ جو یه برگ برنده داشت : اینکه سونگ جو هانی رو بوسیده بود. وقتی اونا فهمیدن که سونگ جو هانی رو بوسیده , بابای هانی دیگه نگرانی ای بابت عذاب کشیدن هانی به خاطر عشق یه طرفه ش نداشت. ( ما نیستیم که! ما باشیم مامان بابامون نمیذارن تو مهمونی ام همدیگرو ببینیم. چه برسه توی یه خونه با هم زندگی کنیم!!!! )

چند روز بعد هانی برای ملاقات ایون جو رفت. ایون جو تو بیمارستان با یه پسر بچه ی دیگه به اسم نو ری ( No-ri ) هم اتاقی بود. نوری بیشتر از یه سال اونجا بستری بود.

سونگ جو و هانی کلی با ایون جو وقت میگذروندن و باهاشون بازی میکردن. نوری از اینکه اونا به دیدنش میومدن خیلی خوشحال بود و بهشون میگفت شما منو سرگرم میکنین و همه چیزو برام جالب کردین. ( کلا یعنی خوشحالم میکنین ) تا جایی که پرستار سر هانی و سونگ جو غر زد که نباید نوری رو زیاد هیجان زده کنین.

نوری ام بیماری قلبی داشت و هانی خیلی به خاطرش غصه میخورد. به خاطر همین یه فکری به ذهنش رسید و به سونگ جو گفت که میتونه یه کاری بکنه. ::: "چون تو باهوشی , میتونی دکتر بشی و آدمای مریضو درمان کنی! "

سونگ جو ام گفت : " اگه تو بگی دکتر بشم , مجبورم دکتر بشم؟! "

هانی ام گفت البته!

هانی بهش گفت "این بهترین شغل که میتونی انتخاب کنی , دوست دارم تو لباس پزشکی ببینمت"

( میدونین که چرا هانی این حرفو زد؟! سونگ جو نمیدونست که از چی خوشش میاد و دوست داره چیکاره بشه به خاطر همین هانی این پیشنهادو بهش داد.)

اگه سونگ جو دکتر بشه خیلی حرصی میشه ها!!!! قبول دارین؟! هیون تو همه ی فیلماش آخرش دکتر میشه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

چهارتایی کلی باهم خوش گذروندن ولی آخر وقت خداحافظیشون رسید. نوری موقع خداحافظی خودشو خوشحال نشون میداد , اما ایون جو نتونست جلوی اشکاشو بگیره.

درست بعد از اینکه اون سه تا رفتن , نوری که به رفتن اونا نگاه میکرد گریه ش گرفت.

( آخــــــــــــــــــــی طفلکی! )

وقتی هانی و سونگ جو و ایون جو رسیدن خونه با خبر برگشتن هانی و باباش به اون خونه شگفت زده شدن. هانی و مامان سونگ جو از خوشحالی همدیگرو بغل کردن , اما ایون جو تنها چیزی که به ذهنش اومد اتفاقی بود که برای اتاقش میوفتاد.

سونگ جوام از اینکه باید دوباره اتاقشو با برادرش تقسیم کنه ناراحت شد. ( معلوم میشه!!! )

هانی رفت پیش سونگ جو که بیرونِ خونه نشسته بود , نشست. دزدکی هی بهم نگاه میکردن. وقتی دیدن یه نفر نگاشون میکنه یهو دوتایی برگشتن و بعد دوباره دزدکی به هم دیگه نگاه کردن. ( تو این صحنه اصلا حرف نزذن فقط همین بود. )

 

کسی که بیشتر از بقیه از این موضوع ناراحت میشد , جونگو بود. هانی و باباش نمیدونستن چطوری باید این خبرو به جونگو بگن.

مخصوصا حالا که جونگو با غذای مخصوصش منتظر اوناست تا ازشون پذیرایی کنه. بعد از شنیدن این خبر کاملا معلومه که جونگو چه حالی پیدا میکنه!!! ( من باشم دیگه بیخیال طرف میشم! )

هانی از برگشتنش به خونه خوشحال بود اما هنوز نسبت به رابطه ش با سونگ جو مضطرب بود دقیقا نمیدونست رابطه شون چطوریه.

سونگ جو ام که مدام سرکارش میذاشت.

تو راه حموم سونگ جو جلوی هانی رو گرفت و دوباره گیر داد به سینه ی تختش! و ازش پرسید که قبل از رسیدن به بلوغ رشدت متوقف شده؟! هانی بهش چپ نگاه کرد , سونگ جوام گفت : وقتی اینطوری میبینمت کنجکاو میشم که دید بزنم!!!

 

بابای هانی که دید اون دوتا باهم حرف میزنن بهشون گفت این خیلی خوبه که رابطتون باهم خوب شده, اما هنوز ازدواج نکردین!!!! بهتر نیست یکم مراقب باشین؟! مخصوصا که ایون جو اطرافتونه!!!!!!!!!!!!! WoOoOoOW ) )

سونگ جو همش به فکر آینده ش بود و اینکه باد چه جایگاه و شغلی داشته باشه , اما هرچی بیشتر فکر میکرد , کمتر به نتیجه میرسید!

اون باید برای ترمای بعدیش درسایی که میخواست بخونه رو انتخاب میکرد ( تقریبا مثل همون انتخاب واحد خودمونه. اما اینجا اون درسایی رو میگه که مربوط به رشته ی مورد علاقه ت هستن!!! ) باباش تجارت رو پیشنهاد کرد , اما سونگ جو همون لحظه رد کرد!

سونگ جو همش تو فکر این چیزا بود , هانی ام همش از این ناراحت بود که نمیتونه از سونگ جو بپرسه که اونم بهش (به هانی ) علاقه داره یا نه! آخرش دوستش مین آه یه راه برای امتحان علاقه مندی سونگ جو به هانی پیشنهاد کرد! " روش خمیازه!!! "

اینجاش خیلی باحاله!

روشش اینطوریه : همیشه وقتی آدم میبینه یکی خمیازه میکشه , متقابلا خود ماام ناخودآگاه خمیازه میکشیم!

مین آه اینو بهش گفت و بعدش گفت : خیلی راحته! فقط خمیازه بکش و ببین سونگ جو بعد از تو خمیازه میکشه یا نه! اگه خمیازه کشید معنیش اینه که به تو نگاه میکرده!

هانی این کارو امتحان کرد . بعد از اینکه هانی خمیازه کشید , چند ثانیه بعد سونگ جو خمیازه کشید!!! ( منم الان که دارم مینویسم خمیازه کشیدم!!!!!!! فکر کنم همتون الان خمیازه میکشین ) هانی خوشحال شد و احساس پیروزی کرد.....

تا اینکه دید همه ی دخترای کلاس باهم خمیازه کشیدن!!!!!! یعنی اینکه همشون به سونگ جو نگاه میکردن!

 

سونگ جو و هه را یکم باهم حرف زدن که حوصله ندارم توضیح بدم!

وقتی سونگ جو به هه را گفت که هانی دوباره برگشته خونه شون , هه را فقط یه لبخند زورکی زد.

هه را به سونگ جو گفت : ممکنه تو دنیا اتفاقای متفاوتی بیوفته که برخلاف فکر توئه و ممکنه اون اتفاقا درست باشن و تو اشتباه کنی.

که باعث سونگ جو دوباره بره تو فکر و به این نتیجه برسه که باید تو زندگیش تجربیات بیشتری رو کسب کنه.

کیونگ سو از هانی خواست که تو زمان بوسیدن کمکش کنه. یعنی چقدر باید طول بکشه. اما هانی قبول نکرد و گفت دیگه نمیخوام شایعه ای درست بشه!!!! ( واقعا عالی بود!!! برای اولین بار تو سریالای کره ای دختره قبول نکرد!!! همیشه اینجور موقع ها دختره قبول میکنه بعد پسره میاد میبینه , بعد دوباره روز از نو روزی از نو!!! )

خلاصه هانی قبول نکرد و یکی از دوستای کیونگ سو داوطلب شد که نقش هه را رو بازی کنه!

 

خب بعد از اینکه اون دوتا همدیگرو بوسیدن , هانی پیشنهاد داد که کیونگ سو برای امتحان راکتشو بگیره دستشو احساسشو بگه.

کیونگ سوام تو این حالت خیلی جدی شد و تو چشمای اون پسره نگاه کرد. پسره ام که کیونگ سو رو اینطوری دید , فرار کرد که اتفاقی براش نیوفته.......!!!!!

تو خونه هانی رفت اتاق سونگ جو که لباسای چرکشو برداره , وقتی لباسارو برمیداشت یه نگاهی ام به اتاق انداخت. که توجهش به یه روزنامه جلب شد. صفحه ی نیازمندی های روزنامه بود که دور بعضی از آگهی ها دایره کشیده شده بود.

وقتی سونگ جو اومد تو , هانی ازش پرسید چزی که از یکی از همکلاسی ها شنیدم درسته؟! میخوای از خونه بری؟!

وقتی سونگ جو گفت "آره" هانی با نگرانی پرسید به خاطر برگشتن منه؟!

سونگ جوام با دلخوری بهش جواب داد که نباید همه چیزو به خودش بگیره!

 

مامانش حرفاشونو شنید و این باعث شد که بشینن و باهم جدی صحبت کنن.

سونگ جو به پدر و مادرش توضیح داد که : من میخوام خودم راه زندگیمو انتخاب کنم و خودم زندگیمو بچرخونم , که شامل پول درآوردن و انتخاب شغلمم میشه. ( کلش یعنی میخوام رو پای خودم وایسم! )

از اونجای که سونگ جو با آرامش و منطقی این حرفارو میزد , پدر و مادرش نتونستن باهاش بحث یا مخالفت کنن.

درواقع باباش از این کار سونگ جو راضی بود و بهش افتخار میکرد و به خاطر همین بهش اجازه داد. مامانش اصلا از این موضوع خوشحال نبود اما سعی کرد نشون نده و اونم موافقت کرد.

 

تنها کسی که از این مسئله شوکه شد هانی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!

خوشم میاد برای دختره اسم هانی رو انتخاب کردن!!!!!!!


نمیدونم عکسهای بالا براتون وا میشه یانه.اگه شد که چه بهتر اگه نشد

این پایینی ها رو ببینید.اینارو از یه جا دیگه آپلود کردم


نظر یادتون نره.هم این قسمت هم قسمت دهم باید جداگانه به 30برسن.

با تشکر از هانیه جون




دیدگاه ها : نظرخوشگل
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 مهر 1389 12:53 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
K-POP Topsites List