تبلیغات
html> بهترین های كره جنوبی - خلاصه ی قسمت یازدهم mischievous kiss

خلاصه ی قسمت یازدهم mischievous kiss

پنجشنبه 29 مهر 1389 12:29 ق.ظ

نویسنده : یاسی
ارسال شده در: خلاصه ی قسمت های mischievous kiss ،

سلام.

خیلی از نظرهای خوشگلتون ممنون.ببخشید که یکم دیر شد

اینم از قسمت یازدهم

سونگ جو رو فراموش کن!

ادامه رو داشته باشین که در غیر از این صورت نصف عمرتون به فناست!

دانلود آهنگ این قسمت

خب بریم سر خلاصه مون!

سونگ جو به خاطر بارون شدید به هانی پیشنهاد داد با هم برن آپارتمانش تا مامان سونگ جو بیاد و هانی رو ببره. مامانشم قبول نکرد , هانی شبو اونجا موند و آخرش دوتایی رو یه تخت خوابیدن.

هانی ( همونطور که انتظار میره ) تو خواب کلی سونگ جو رو اذیت کرد و نزاشت سونگ جو بخوابه.( مثا پتوشو میکشید و از این چیزا! )

سونگ جو ام وقتی دید هانی با خیال راحت خوابیده حرصش دراومد.

هانی کم کم داشت از خواب بیدار میشد. هنوز چشماش بسته بودن. به این فکر میکرد که اونو سونگ جو تمام شب روی یه تخت خوابیده بودن!

همونطور که چشماش بسته بودن دستشو کشید روی تخت که ببینه سونگ جو پیشش دراز کشیده یا نه. اما سونگ جو نشسته بود و با عصیانیت به هانی میگفت که عادت های خوابیدنش بده!

( این حرفشو باور دارم.داداش های منم همینجوری میخوابن.عذاب آورن! )

سونگ جو صبحونه رو آماده کرد و هانی ام کلی ذوق کرد!

سونگ جو طبق معمول عادی رفتار میکرد , اما هانی حتی سعی نکرد که نشون نده چقدر از این موضوع خوشحاله!

زود رفت و یه لباس چهارخونه ی قرمز برای سونگ جو انتخاب کرد که سونگ جو بپوشه.

سونگ جو ام اونو نپوشید و یه لباس دیگه انتخاب کرد.

وقتی رسیدن دانشگاه دیدن یه عده جلوی یه اطلاعیه جمع شدن!!!

هانی ام با دیدن اون اطلاعیه که از طرف جونگو (!) بود دهنش باز موند!!!!

بک سونگ جو بالاخره عاشق اوه هانی شد. اون دوتا یه شب عاشقانه رو باهم گذروندن!

قطعا هانی امروز همون لباسهای دیروزی تنشه!!!!

( جونگو خیلی گناه داره! )

دانش آموزای دیگه با تعجب به هانی و سونگ جو نگاه کردن. که واقعا حقیقت داره؟!

که یه نفر از توی جمع از سونگ جو خواست که توضیح بده!

اون یه نفرم مامان سونگ جو بود که بازم تغییر قیافه داده بود!!!

سونگ جو ام با عصبانیت مامانشو کشید کنار و گفت زود این موضوع رو تموم کنه!

این شایعه دوباره تو کل دانشگاه پیچید. اما هانی هیچی نداشت که به دوستاش و مامان سونگ جو تعریف کنه. چون هیچ اتفاقی نیوفتاده بود!

هه را ام نسبت به این موضوع کنجکاو شده بود که ببینه واقعا اتفاقی افتاده یا نه.

هه را سعی کرد عکس العمل سونگ جو رو دراین مورد بدونه و وقتی درموردش از سونگ جو پرسید , سونگ جو ( به جای اینکه بگه آره و حال هه را رو بگیره! ) بهش گفت معلومه که اتفاقی بین اونو هانی نیوفتاده . هه را ام با شنیدنش خوشحال شد.

هانی به خاطر هیجانی که شب قبل داشت یادش رفته بود که با شکلات هایی که برای سونگ جو درست کرده بود و نتونسته بود بهش بده چیکار کرده! ( شما که شکلاتا یادتون نرفته؟! منم یادم رفته بود! )

ولی شکالات ها دست نخورده و سالم تو آپارتمان سونگ جو بود! سونگ جو جعبه ی شکلاتو باز کرد و نامه ای که هانی توش گذاشته بودو خوند.

به : سونگ جو

اینها شکلاتایی هستن که من وقتی به تو فکر میکردم , درستشون کردم. امیدوارم ازش لذت ببری.

-هانی

( بیچاره سونگ جو! )

سونگ جو بعد از اینکه یادداشت هانی رو خوند لبخند زد و یه گاز از شکلاتش خورد.

اما همین که گذاشت تو دهنش ..... تُفش کرد!!! ( HeHe!! )

درسته! خیلی بدمزه بود!

اما بازم لبخند زد. چون هانی خودش اونو با دستای خودش درست کرده بود! پس طعمش مهم نبود. ( )

به شروع امتحاناشون چیزی نمونده بود و هانی داشت سعی میکرد خودشو برای امتحانا شروع کنه. اما به این نتیجه رسید که نمیتونه خودشو برای همه ی درسا آماده کنه. به خاطر همین تصمیم گرفت رو درس انگلیسی , یعنی تنها درسی که با سونگ جو همکلاسی بود , تمرکز کنه. شبا تا دیروقت درس میخوند که خودشو برای امتحانش آماده کنه.

که روز امتحان رسید!

از قسمت اول تا الان من از هیچ جاش به اندازه ی اینجا خوشم نیومده بود. نمیدونم چرا!

هانی تو اون مدت کم خوابی داشت و خسته بود. سونگ جو با نگرانی به صورت رنگ پریده ی هانی نگاه کرد.

هه را ام  دوباره تیکه انداختناشو شروع کرد و گفت مطمئنا هانی باید این درسو دوباره سال بعد بخونه! ( یعنی میوفته) میبینیم چی میشه!!

نیم ساعت اول امتحان , هانی خیره شده بود به سونگ جو و به این فکر میکرد که چطور ممکنه یه آدم انقدر خوش تیپ باشه!!! ( ای خاک بر سرت کنن با این فکرات.همین کار ها رو میکنی که هیچی نمیشی دیگه! )

که یهو یه اتفاقی افتاد!!

سونگ جو برگشت رو به هانی بهش لبخند زد و پاسخ نامه شو با هانی عوض کرد!!!! ( دیگه عاشقت شدم سونگ جو! )

سونگ جو برگه ی خودشو پر کرده بود و برگه ی خالیه هانی رو ازش گرفت.

باحال تر از اینا قیافه ی هه را بعد از دیدن این صحنه بود!!

  

اینجاش میفهمیم هانی دوباره فکر میکرده! وقتی به خودش میاد میبینه سونگ جو با هه را پا میشن و برگشونو دارن میدن و خودشم هیچی ننوشته.

سونگ جو ام اصلا به هانی توجه نمیکنه و میره!

هه را هم یه تیکه به هانی میندازه بهش میگه:45 دقیقه از امتحان گدشته ولی تو هیچی ننوشتی!

جونگو ام به خاطر اتفاقای اخیر و بهتر شدن رابطه ی هانی و سونگ جو به هم ریخته و ناراحت بود , چون باید بیخیال هانی میشد.

کیونگ سو که اتفاقی جونگو رو تو این وضعیت دید , بهش کمک کرد و چندتا پیشنهاد بهش داد. جونگو ام تصمیم گرفت شانسشو دوباره امتحان کنه و یه بار دیگه احساسشو به هانی نشون بده.

جونگو هانی رو بعد از امتحانش دید و با اعتماد به نفس شروع بع حرف زدن کرد. اینکه کاملا بیخیال هانی شده بود , اما تصمیم گرفته که دوباره تلاششو بکنه. وقتی هانی سرشو انداخت پایین , جونگو فکر کرد هانی به خاطر این قضیه و نادیده گرفتن جونگو احساس گناه میکنه! دیگه نفهمیده بود هانی خوابیده!!!!

به هر حال مین آه و جوری به جونگو گفتن که اونشب اتفاقی بین هانی و سونگ جو نیوفتاده و خیال جونگو از این بابت راحت شد.

موقع تمرین تنیس هانی داشت به خودش و زندگیش فکر میکرد که یه دانش آموز غریبه اومد و بهش گفت درست راه بره. ( منظور بدی نداشتا! منظورش این بود که موقع راه رفتن به جلوش نگاه کنه. )

هانی ام نمیدونست اون کیه و نمیدونست چی باید بهش بگه. بهش هیچی نگفت و فقط نگاش کرد که پسره با کیونگ سو حرف زد.

  

اسم پسره (!!!) کیم کی ته ( Kim Ki Tae ) بود که یه سال از دانشگاه مرخصی گرفته بود و الان دوباره ثبت نام کرده بود.

نمیدونم اسمشو درست نوشتم یا نه. به هرحال! کیته بنویسم یا کی ته؟!

کی ته رفت پیش هانی و بهش گفت میدونه هانی از دبیرستان تاحالا به سونگ جو علاقه داره , اما فکر میکنه شانس اینو داره که با هانی باشه چون هانی و سونگ جو رسما باهم دوست نیستن و بیرون نمیرن.

البته هانی عکس العمل خاصی نشون نداد و کی ته از هانی دعوت کرد که آخر هفته باهم برن بیرون.

تاحالا هیچکس از هانی دعوت نکرده بود که برن بیرون و هانی همیشه درحال تعقیب کردن پسر مورد علاقه ش بود. بعد از اینکه کی ته این حرفو بهش زد هانی خیلی احساس خوبی بهش دست داد. درسته که از کی ته خوشش نمیومد اما از اینکه مورد توجه کسی قرار گرفته بود خیلی خوشش اومد.

ولی به نظر من این کی ته مشکوکه!

مین آه و جوری زود رفتن که به سونگ جو خبر بدن تا یکم سونگ جو رو اذیت کنن و تحریکش کنن.

و به سونگ جو گفتن که یه پسر دیگه هانی رو دوست داره و هانی دیگه مال اون شده.

سونگ جو ام پوزخند زد که همین؟ من اصلا نگران این موضوع نیستم!

اما چیزی که جالبه و توجه مارو جلب میکنه...... لباسیه که تن سونگ جوئه!!!! همون لباس قرمزی که اونروز هانی واسش انتخاب کرده بود و سونگ جو نپوشیده بودش. حالا چرا پوشیده؟!

  

مامان سونگ جو وقتی از این موضوع باخبر شد خیلی ناراحت شد و نمیدونست چطور ممکنه هانی تحت تاثیر یه پسر دیگه قرار گرفته باشه. نه که از دست هانی ناراحت باشه ها! ناراحت بود که هانی رو از دست داده و سونگ جو رو به خاطر این که کاری برای هانی نکرده سرزنش میکرد.

  

کی ته با هانی خیلی دوستانه رفتار میکرد. تو دانشگاه هانی رو پیدا کرد و دستشو انداخت دور شونه ی هانی , اما خودشو از بغل اون آورد بیرون و رفت کنار , اما کی ته به خودش نگرفت و دلخور نشد!

کی ته به هانی توضیح داد که اول سونگ جو اعصابشو خورد میکرد , چون همه کارو درست انجام میداد.

کی ته به هانی گفت اول همش کارای سونگ جو رو زیرنظر میگرفته و باهاش احساس رقابت میکرده. همینطور که سونگ جو زیر نظر میگرفته متوجه هانی شده که همه جا دنبال سونگ جو بوده و تعقیبش میکرده.

بعدش به هانی گفت این کارای هانی براش جذابه و ازش خواست بازم باهم برن بیرون , چون اون نباید جوونیشو به پای سونگ جو تلف کنه! ( گفتم مشکوکه!!!!! )

  

هه را ام که از اینکه هانی از سونگ جو فاصله میگرفت خوشحال بود و سعی میکرد کی ته و هانی رو بهم نزدیک تر کنه.

مامان سونگ جو , کی ته رو دید زد و گفت به هر حال کی ته خیلی بانمک تر از سونگ جوئه! ( چطور ممکنه؟!با اینکه نمیتونم خودم رو راضی کنم تا سونگ جو رو دوست داشته باشم ولی اعتراف میکنم سونگ جو صد شرف داره به این پسره بوزینه )

اما هانی بهش اطمینان داد و گفت نباید نگران باشه چون تنها کسی که اون بهش علاقه داره سونگ جوئه و ممکن نیست کسی رو غیر از اون دوست داشته باشه.

مامان سونگ جو بعد از اینکه از این بابت مطمئن شد به هانی گفت نباید به این زودی پیشنهاد دوستی کی ته رو رد کنه. چون اینطوری میتونه احساس حسادت سونگ جو رو تحریک کنه. چون سونگ جو همیشه پیش هانی از خودراضیه و باید یکم احساس ناراحتی رو درک کنه!

سونگ جو زیاد احساس حسادت نمیکرد ( میدونه هانی دوسش داره! ) اما زیادم از این اتفاق خوشش نمیومد و دراین مورد تند برخورد میکرد.

مثلا وقتی هه را به هانی اصرار میکرد که سر قرارش با کی ته بره سونگ جو پرید وسط حرفشونو گفت : " چه شانس خوبی داشتی! میگن اگه یه چیزی رو بندازی دور , یکی دیگخ پیدا میشه که برش داره! "

منظورش اینه که من تورو گذاشتم کنار و کی ته اومد دنبالت. فکر میکنم البته!

هانی ام ناراحت شد و به سونگ جو گفت , کی ته ام به اندازه ی سونگ جو خوشتیپ و باهوشه به اضافه ی اینکه با دخترها خیلی خوب رفتار میکنه! که تو همین لحظه کی ته رسید و از اینکه دید هانی داره ازش تعریف میکنه خوشحال شد.

بعد از سونگ جو خواست که به هانی اجازه بده که باهاش بره بیرون. سونگ جو ام بهش گفت هانی مال اون نیست و کی ته میتونه هرکاری که خواست بکنه! (نـــــــــــــــــــــــــــــــــــه! )

  

حرف سونگ جو باعث عصبانیت هانی شد و هانی با خودش فکر کرد که باید با کی ته بره و باهاش رابطه داشته باشه!

تو رستوران سونگ جو طبق معمول مشغول کار بود که دید هانی اومده و رفت سفارششو گرفت. سونگ جو فکر کرد که هانی دوباره اومده که اونو دید بزنه! اما هانی بهش گفت اومده اینجا که یکی دیگه رو ببینه. که کی ته میرسه! که البته سونگ جوام وقتی دید هانی اومده سر قرار تعجب کرد!!

وقتی کی ته دستشو گذاشت دور شونه ی هانی ( بغلش کرد دیگه! ) هانی خواست خودشو بکشه عقب اما همون لحظه سونگ جو اومد سر میزشون که نوشیدنیشونو بهشون بده , هانی ام عمدا به سونگ جو توجه نکرد و به حرف زدن با کی ته مشغول شد. سونگ جو ام عمدا به بهونه ی دادن نوشیدنی پرید وسط حرفشونو و طولانی تر از همیشه نوشدنی هاشونو سرو کرد. ( همیشه سفارشارو سریع میذاره رو میز و میره , اما اینبار این کارو آهسته تر انجام داد! )

به محض اینکه سونگ جو از سر میز رفت هانی حالش گرفته شد. ( فکر کنم به خاطر عذاب وجدان! )

 

هانی نمیخواست از کی ته استفاده کنه , با اینکه کی ته همش مراقب هانی بود و سعی میکرد خوشحالش کنه و هانی ام اعتراف کرده بود که خیلی وقته که اینطوری از زندگیش لذت نبرده!

بعد از اینکه کی ته از هانی شنید که چهارسال تموم یه عشق یه طرفه به سونگ جو داشته و توش شکست خورده , به هانی گفت ازش انتظار نداره که یه شبه همه چیزو درباره ی سونگ جو فراموش کنه و به اون ( کی ته ) علاقه مند بشه , تنها چیزی که میخواد اینه که هانی به اونم ( بازم کی ته ) فکر کنه.

خب! تو کتابخونه وقتی هانی داشت از دور به سونگ جو نگاه میکرد با خودش تصمیم گرفت که این وضعیت دیگه نباید ادامه پیدا کنه , چون اون ( هانی ) نمیخواد از کی ته استفاده کنه. دیگه وقتشه که همه چیو تموم کنه!

از اون طرف کی ته به هانی اصرار میکرد که سونگ جو رو فراموش کنه و اجازه نمیداد هانی با سونگ جو صحبت کنه! ( از این کار پسرا خــــــــیلی بدم میاد! )

جلوی هانی رو گرفت و دقیقا همون کاری رو کرد که سونگ جو تو روز فارغ التحصیلیشون کرده بود!

خودشو به هانی نزدیک کرد که بوستش ..... که هانی تو آخرین لحظه گفت " نـــه!!! "

همون موقع جونگو رسید ( من از جونگو ام خوشم اومده! ) و به کی ته گفت دست از سر هانی برداره و باهم دعواشون شد!

هانی ام ترسیده بود و همش بهشون میگفت دعوارو تموم کنن! کــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

سونگ جو از راه رسید و گفت : " دلیلی نداره به خاطر هانی باهم دعوا کنین!! "

بعد دستشو گذاشت رو شونه ی هانی و اونو به خودش چسبوند و گفت " برای اینکه تنها کسی که هانی بهش علاقه داره , منم! "

بعد همونطور که هانی رو بغل کرده بود , بردش بیرون.

همین که از اونجا اومدن بیرون , سونگ جو دستشو از رو شونه ی هانی برداشت. هانی به خاطر حرفی سونگ جو زده بود با اخم بهش نگاه کرد! ( اینکه با اعتماد به نفس گفته بود هانی فقط اونو دوست داره! )

سونگ جو ام بهش گفت هانی ام مثل مامان خودشه و نمیتونه چیزی رو مخفی کنه!

اونشب سونگ جو و هانی با خونواده شون شام خوردن. بابای سونگ جو سونگ جو رو برد یه گوشه که باهاش درباره ی آینده ش صحبت کنه. باباش به سونگ جو پیشنهاد کرد که همون کار باباشو ادامه بده , اما سونگ جو بدون اینکه بحث کنه , گفت برای آینده ش بدون درنظر گرفتن پول باباش برنامه ریزی کرده.

بعد از اون سونگ جو زیاد پیداش نبود. کار تو رستورانو ول کرده بود و دیگه سر تمرین تنیس نمیرفت. یه مدت طول کشید اما آخر هانی رفت محل کار جدید سونگ جو!!! ( طبق معمول کیونگ سو به هانی گفته بود !! ) سونگ جو تو یه ویلا کار گرفته بود! دقیقا نمیدونم چه کاری!

سونگ جو از دست کیونگ سو عصبانی بود که چرا محل کارشو به همه گفته بود! مخصوصا به "هه را" !!! که دقیقا بعد از هانی خودشو رسونده بود اونجا!

نمیدونم چی میشه که کیونگ سو پیشنهاد میده دو تا تیم بشن و مسابقه بدن! ( میدونم اینجاش گیج کننده س! خودمم نفهمیدم! ولی بعدش مشخص میشه! )

قرار شد تیمی بازی کنن. کیونگ سو و هه را یه تیم شدن , سونگ جو بازی نکرد! هانی و ایون جو ام یه تیم شدن!

  

قرار شد دوتا تیم هفتا نشونه ای که تو جنگل بود پیدا کنه. هرتیمی که زودتر پیدا میکرد و برمیگشت برنده میشد! کیونگ سو و هه را باهم رفتن و کلی مسخره بازی درآوردن ( مال اونارو توضیح نمیدم! خوشم نمیاد! )

هانی و ایون جو:

هانی و ایون جوام که بدون سونگ جو نمیتونستن کاری بکنن واسه خودشون میگشتن! اما هانی تصمیم گرفت این کارو خوب انجام بده! اما یهو خورد زمین!!!!! زخمی نشد اما دیگه نتونست ادامه بده!

بعد از یه صداهایی میومد که هانی و ایون جو فکر کردن صدای یه حیوون وحشیه که باعث شد بترسن! هواام کم کم داشت تاریک میشد!

جونگو ام اومده بود تو جنگل که پیش هانی باشه و ازش مراقبت کنه! تو راه کلاه هانی رو که موقع افتادن از سرش افتاده بود , توی گودال پیدا کرد. سعی کرد اونو برداره که افتاد تو گودال و پاش صدمه دید!

بعد از اون شروع کرد به صدا زدن هانی!

چون فاصله داشتن صداش خوب نمیرسید و اونا با شنیدن صدای جونگو بیشتر میترسیدن!

از اونجایی که موبایلشون آنتن نمیداد و کاری از دستشون بر نمیومد مجبور شدن منتظر کمک بمونن. خوشبختانه ایون جو خودشو برای همچین اتفاقایی آماده کرده بود. دوتایی از پتویی که آورده بود استفاده کردن و وقتی دید هانی میلرزه دستاشو گرفت تو دستش که گرمش کنه! ( واقعا کجاش مثل سونگ جوئه؟! )

   

بعدش فکر میکنن یه حیوون داره بهشون نزدیک میشه! ایون جو ام برای اینکه از هانی محافظت کنه , بهش گفت پشتش وایسه!

( کوچولو!)

سونگ جو داشت کاراشو انجام میداد که کیونگ سو و هه را برگشتن و از اینکه هانی هنوز برنگشته بود تعجب کردن!

سونگ جو ام فهمید که حتما اتفاقی واسه اونا افتاده نگران شد و دوید طرف جنگل که اونارو پیدا کنه.

اول هانی و ایون جو رو پیدا کرد و برشون گردوند. بعد از اونا جونگو رو پیدا کرد که تو جنگل گیر افتاده بود. جونگو دلش نمیخواست سونگ جو کمکش کنه , چون دلش نمیخواست مدیون سونگ جو بشه و همش قسم میخورد که کمکشو جبران میکنه.

فردا صبحش همونجا بودن. هانی رفت بیرون که قدم بزنه و بعدش رفت روی یه نیمکت نشست. سونگ جو ام اومد کنارش وایساد و گفت : " باید تنها اومده باشی! " بــــــــــــــــــــــعدش گفت : " من فکر میکردم تو فقط از من خوشت میاد! نمیدونی من چه احساسی دارم؟! "

هانی گفت : " من میدونم تو هیچوقت به آدمهایی مثل من فکر نمیکنی ...... "

سونگ جو حرفشو قطع کرد!

دستشو گذاشت رو شونه ی هانی و صورتشو به صورت اون نزدیک کرد و بوسش کرد!!!!!!!!!!!!

کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

هانی دوباره از خواب بیدار شد!!! ( HE HE !!! الان باحال ترم میشه! )

هانی فهمید که اون بوسه فقط یه رویا بوده و آرزو کرد که کاش رویاش طولانی تر بود!

اما هانی دستشو گذاشت رو لبشو گفت : " پس چرا هنوز احساس میکنم لبام........ ؟

که ایون جو رو نشون میده که مضطرب , دورتر از هانی پشت یه درخت وایساده و انگار چیزی رو که انتظار نداشته دیده........

خب اینجا ما هیچی نمیفهمیم! جز اینکه سونگ جو واقعا هانی رو بوسیده!!!!

شایدم نبوسیده(تو قسمت سیزدهم مشخص میشه)

خودتون که آمار نظرات دستتونه.دیگه من نگم چندتا نظر بدین!

با تشکر از هانیه جون




دیدگاه ها : نظرخوشگل
آخرین ویرایش: - -



K-POP Topsites List