تبلیغات
html> بهترین های كره جنوبی - خلاصه ی قسمت اول دوست دخترم یه روباهه

خلاصه ی قسمت اول دوست دخترم یه روباهه

دوشنبه 22 آذر 1389 02:41 ب.ظ

نویسنده : یاسی
ارسال شده در: سریالهای كره ای ،

سلام بچه ها

این خلاصه ی قسمت اول سریال دوست دخترم یه روباهه اس.اینجا فقط متن رو گذاشتم...راستش نمیدونم از این سریال خوشتون میاد یا نه...فعلا متنش رو بخونید اگه خوشتون اومد بگید تا عکسهای این قسمت که حدود 100 تاست رو براتون بذارم...حداقل باید این قسمت 40 تا نظر داشته باشه تا منم رغبت کنم و برم قسمت بعدی رو براتون آماده کنم.اگه نتونستین تا اوایل هفته بعد نظرات رو به 40 برسونید باید قید این سریال رو بزنید و بریم سراغ تو زیبایی!!!

ygqhsfr2132pvrp6zbs.jpg

ادامههههههههههههههههههههههههههه

اول یه سری اطلاعات راجع به سریال

این یه سریال 16 قسمتی و تولید سال 2010 کره که از شبکه SBS پخش شد.

بازیگر نقش اول زن  این سریال  در نقش گو میهو

rf121xjc87gw8n4p020d.jpg

بازیگر نقش اول مرد لی سونگ گی در نقش چا دائه وونگ

d0lvmu2fe7xlodz89n.jpg

نو مین وو در نقش پارک دونگ جو

cedsqjxh8m63l92w4vj.jpg

 در نقش هائه این

5bdl8h28dytso7x7cthc.jpg

 

قسمت اول

قسمت اول این طوری شروع میشه که یه دختر خوشگل(گومیهو) تو محوطه ی دانشگاه منتظر دوست پسرش واستاده که یهو اونو (چا دائه وونگ)رو میبینه و شروع میکنه به صدا زدنش.اما تا دائه وونگ اونو میبینه شرو میکنه به در رفتن که یهویی میهو رو روبه روی خودش میبینه و با ترس و لرز میگه که اون میهو رو ندیده بوده!!!

civxhqtpfihjniw24lbf.jpgkrythbvbvsrlp8hrywyq.jpg

بعد میهو دست دائه وونگ رو میگیره و شروع میکنه به دویدن که همه ی پسرای دانشگاه با دیدن خوشگلی میهو میخکوب میشن(یه چیز تو مایه های غش کردن)

k7wvch6mlzuf5segype8.jpg

حالا آگه گفتین میهو دائه وونگ رو کجا برد؟به یه رستوران که گوشت گاو تازه آورده بود...میهو عاشق گاوه و از خورنش سیر نمیشه اما دائه وونگ گفت که پول نداره ..میهو هم تهدیدش کرد که اگه براش گوشت گاو نخره اونو به جای گوشت میخوره!!!

nrmkhb9vsjq4n8iikmz1.jpglepu0qshkpd80ldc9ky.jpgm7x9vupxhxkxu5ib6x8e.jpgkwtnrivdcrlskq74hf0e.jpg

اینجاست که دائه وونگ میگه:

"دوست دخترم که میخواد منو بخوره یه روباهه!!!)

v3t5kc5050t8kjl8u2p.jpg

حالا میریم به چند روز قبل تا ببینیم ماجرا از چه قراره...

دائه وونگ عشق بازیگری داره ودر حال حاضر داره تو مدرسه ی اکشن آموزش میبینه و چند روز دیگه هم یه تست بازیگری داره.

دائه وونگ یه دختری دوست داره به اسم هائه این(دختره ازش بزرگتره...نونا صداش میکنه....)

 

خب بریم سراغ اصل داستان...دائه وونگ به خاطر تست بازیگریش میره که موهاش رو درست کنه...اما ناگهان سر و کله ی بابابزرگ و عمش پیدا میشه...اما بابابزرگه شدیدا عصبانیه.چرا؟چون دائه وونگ با پول شهریه دانشگاهش یه موتور خریده و از بابا بزرگش مخفی کرده..این دوتا در حال دعوا بودن که طبق معمول دائه وونگ به ترفندی در میره اما از اونجایی که اگه دائه وونگ حسنه پس بابابزرگش بابابزرگ حسنه ,بابابزرگه به پلیس خبر میده که موتورشون رو دزدیدن و اینجوری دائه وونگ دستگیر میشه..بابابزرگه به دائه وونگ میگه که باید قید بازیگری رو بزنه وبره یه شهر دیگه اونجا درس بخونه.

اما اینجا دوربین میره یه معبد رو نشون میده...تو معبد یه راهب داره واسه دوتا زن نقاشی توی معبد که عکس مادربزرگ سه خدا و یه روباه به اسم گومیهو روشه رو تفسیر میکنه.

گومیهو یه روباه 9 دم بود که آرزوی انسان شدن داشت.مادربزرگ آرزوش رو برآورده میکنه و گومیهوی ما وارد دنیای انسان ها میشه...اما یه مشکلی وجود داشت...گومیهو خیلی خوشگل بود...اونقدر که تقریبا همه ی مردها و پسرهای شهر رو از راه به در کرده بود.واسه همین همه ی زنها واسه کایت میرن پیش مادربزرگ سه خدا.اونم تصمیم میگیره واسه گومیهو یه شوهر پیدا کنه تا مشکلات رفع شه....گومیهو خودش رو آماده کرد و مدتی طولانی منتظر شوهر نشست...اما شوهر کجا بود؟!!!

راستش زنها ی شهر نمیخواستن که شوهر یا پسرشون گومیهو رو بگیرن واسه همین شایعه کردن که گومیهو جیگر 100تا مرد رو خورده!!!واسه همین همه ترسیدن و سراغ گومیهو نرفتن....امامیهو از شدت ناراحتی دوباره ژن روباهیش بروز کرد و مادربزرگ 3خدا 9تا دمش رو برید واونو تو یه نقاشی زندانی کرد.(الآن 500سال شده)

بعد از این که زنها و راهب از اونجا رفتن گومیهو با یه لباس سفید وارد صحنه شد...

از اونطرف دوباره دائه وونگ بابابزرگ و عمش رو پیچوند و در رفت...سوار یه کامیون شد بدون اینکه مسیر کامیون رو بدونه...وقتی کامیون ایستاد دائه وونگ یواشکی پیاده شد و شرو به راه رفتن زیر بارون کرد تا اینکه همون راهب تو معبد اونو دید و سوارش کرد و. به معبد بردش ...دائه وونگ میخواست یه جوری به عمش خبر بده که بیاد دنبالش(عمش در عین حال هم طرف دائه وونگ رو میگیره هم خبرچین بابابزرگه)اما شماره عمش یادش نبود...همین طوری که داشت شماره هایی که شبیه شماره عمش بود رو امتحان میکرد یهو آنتنش قطع شد و اون هم در جست و جوی آنتن رسید به معبدی که گومیهو توش بود...درست تو همون لحضه دوباره بارو شروع شد و دائه وونگ دوید سمت معبد میهو تا خیس نشه...اونجا دوباره شروع به شماره گرفتن کرد...یهو یه صدایی اومد...دائه وونگ فر میکرد صدای عمشه که داره از پشت تلفن میاد...اما غافل از این که شارژ تلفنش تموم شده و تلفنش خاموشه!!!

گومیهو همینطور داشت با دائه وونگ صحبت میکرد که دائه وونگ فهمید عمش نیست و فکر کرد طرف یه دختر..وخواست قطع کنه که یهو گومیهو گفت:"تو یه مرد جوونی...وقتی کلاهتو برمیداری خوشگل تر میشی"

دائه وونگ تعجب کرد وگفت این دیگه چیه؟چت ویدیویی؟! که متوجه شد گوشی خاموشه!!!

بعد عین سگ ترسید وحرفهای گومیهو بیشتر اونو میترسوند.واسه همین خواسشت دربره که گومیهو گفت اگه فرار کنه اون عصبانی میشه...بهش گفت باید بره تو معبدوواس روباه تو نقاش 9تا دم با ماژیک بکشه...دائه وونگ گفت اگه اون این کار رو بکنه حتما دستگیر میشه!!!(آخه اون نقاشی خیلی باارزشه...)ولی از ترس مجبور شد اون کار رو بکنه...

وقتی 9تا دم رو کشید یهو همه چیز بهم ریخت .آسمون و زمین و...کلا همه چیز...اینجا میهو واسه یه لحظه غیب شد...دائه وونگ همکه دوتا پا داشت یه هفت هشتا دیگه قرض کرد و با سرعت نور پا به فرار گذاشت...اما تو جنگل از رو یه تپه ای سر خورد و افتاد پایین...تقریبا میشه گفت که دائه وونگ اینجا میمیره اما یهویی گومیهو میاد به این فکر میکنه که این بشر به دردش میخوره...واسه همین مهره ی روباهیش رو میذاره تو بدن دائه وونگ و اینجوری دائه وونگ دوباره به زندگی برمیگرده.

9uwwbv72lhb87xsmf5yp.jpgphsmifzdun251ict9u3.jpg

فردا صبح که دائه وونگ از خواب بیدار میشه میبینه رو شاخه ی یه درخته...داشت فکر میکرد که چطور بعد از اتفاق شب قبل احساس درد نداره و حالش خوبه که همون لحظه گومیهو پیداش شد...همین که دائه وونگ گومیهو رو دید نیشش تا بناگوش وا شد و گفت :"چه خوشگله"

bjvw5g4gj647yl0306h4.jpgjo0ibiukb41co5xp5smz.jpg

گومیهو هم بهش گفت گراز میخواست بخوردت واسه همین گذاشتمت اون بالا.بعد دائه وونگ گفت "تو کی هستی؟میهو جواب داد منو یادت نمیاد؟دیروز باهم حرف زدیم.تو نور روز خوشگل تری...اینجاست که دائه وونگ یادش میاد و دوباره رنگ از رخسارش میپره و از رو شاخه پرت میشه پایین...بعد جلو میهو گارد میگیره که ای روح ای شبح از من دور شو!!!

064ywwsjrmyzbwilzy2l.jpgiszo0ppmr9hqrjv8qoxg.jpg

میهو میگه من شبح یا روح نیستم ...دائه وونگ میگه راست میگی شبح که تو روز بیرون نمیاد...بعد انگشتشو میذاره رو صورت میهو ومیگه تو واقعا یه آدمی...میهو هم کلی ذوق میکنه و میگه :"واقعا من شبیه آدمهام؟!"

صحنه ی بعدی معبد رو نشون میده که چندتا پلیس اومدن ببینن نقاشی کجا رفته(عکس روباهه از تو نقاشی پاک شده)

8o10xip2ebqkufcsn9h.jpgcentuqp3f4drxnnsvr9q.jpg

اما بریم سراغ دائه وونگ و میهو...دائه وونگ میگه میهو باید برگرده به معبد و مسئولیت خط خطی کردن نقاشی رو به عهده بگیره...اما میهو میگه نمیخواد...چون مادربزرگش اونو تو معبد زندانی کرده بوده و اون خواسته اینطوری فرار کنه...دائه وونگ میگه درکش میکنه چون اونم یه بابا بزرگ اینجوری داره...اما وقتی که از میهو میپرسه چقدر اونجا زندادنی بوده جواب میهو دائه وونگ رو میخکوب میکنه:

-500سال

-500سال؟

-آره.مادربزرگ 3خدا منو گرفت و بیش از 500سال منو زندانی کرد.

اینجا نیش دائه وونگ یه کمی وا میشه و پیش خودش میگه  چه دیوونه ای خورد به پستم.به میهو میگه تو کی هستی؟

jdjmy9b557vtvs19wxx7.jpg

اونم میگه:"من یه گومیهوام"

y3uorkf0cvyhd413wf2u.jpg

اینجاست که که دائه وونگ حسابی قاطی میکنه و میگه این که دیوونست و نمیتونه مسئولیت اعمالش رو قبول کنه...حالا باید همه تقصیرها رو خودم به گردن بگیرم(مسئولیت خط خطی کردن نقاشی)

بعدم رو به میهو میگه تو که دیوونه ای یه گل بزن به سرت تا بقیه بفهمن...چرا ادعا میکنی آدم معمولی هستی؟

kpuso4epmb2nrwnnc1dy.jpg

میهو بهش میگه من جونتو نجات دادم و اگه الان سالمی به خاطر اینه که مهره ی من الآن تو بدنته...دائه وونگ میگه اگه راست میگی دمهات رو بهم نشون بده...ولی میهو میگه اآن نمیشه...وقتی ماه دربیاد میتونی ببینیشون...

بعدم به میهو میگه تو از اون طرف برو منم از این طرف و دیگه دنبال من راه نیفت...بعدش میذاره میره...اما میهو یه بو میکشه و میگه گرازه اونطرفه و دائه وونگ هم داره میره طرف گراز

دائه وونگ در عین آرامش خلاصی از دست میهو یه گراز جلو روش میبینه و دوباره با ترس میدوئه طرف میهو و دستش رو میگیره و باهم میدوون تا از دست گرازه دربرن(دائه وونگ پیش خودش حساب کرد که یه طرف میهو درانتظارشه یه طرف هم گرازه و البته میهو رو ترجیح داد!!!)

uluv3v5cqrxukctrll5c.jpg9hdquqpc1m3lewgym05w.jpg

97gwuvvi34wyxkfxyl9.jpg

میهوهم کلی ذوق کرد که اونجوری کنار دائه وونگ بود...

وقتی از اونجا در رفتن دائه وونگ به میهو گفت که دنیا خیلی خطرناکه و اگه میهو همینطور اینطرف و اونطرف بره  و به پست یه آدم مزخرف بخوره تو بد دردسری می افته.بعد پیراهنش رو در آورد و انداخت رو دوش میهو...میهو هم گفت که دائه وونگ خیلی به درد بخوره و از اینکه نجاتش داده خوشحاله...

1vk2scd5nb7ytc4wskdv.jpg

بابابزرگه هم داشت به عمهه غر میزد که زودتر پول شهریه رو بده شاید اینطوری دائه وونگ برگرده...

از اون طرف سیون نیون(دختر کارگردان ورئیس مدرسه اکشن و البته از دائه وونگ هم خوشش میاد) و دوست دائه وونگ داشتن راجع به فرار دائه وونگ حرف میزدن...دختره داش میگفت دائه وونگ خیلی سرسخت و باحاله و به پسره هم برمیخورد(پسره سیون نیون رو میخواد) 

2qzpwr1ybyhd5847lxdj.jpg

اما شخصیتی که من ازش خوشم میاد اینجا وارد کار میشه...پارک دونگ جو...

xoh3snhv751or53fer.jpg

دونگ جو یه دامپزشکه که اومده معبد تا ببینه اون سگه تو معبد چرا پارسش قطع نمیشه(از اون لحظه بیرون اومدن میهو از تو نقاشی تا حالا یه ریز داره پارس میکنه)

راهب دونگ جو رو میبره تو معبد و همه چیز رو براش توضیح میده...دونگ جو ام به این فکر میکنه که اون(دونگ جو)اون سگه رو مجبور کرده بوده که از میهو مواظبت کنه اما اون (میهو)بازم در رفت.کی کمکش کرده؟

میهو همچنان دور و ور دائه وونگ بود.دائه وونگ زنگ میزنه دانشگاه و متوجه پرداخت شدن شهریه اش میشه...بعدش میخواد بره غذا بخوره که دوباره میهو میفته دنبالش و بهش میگه که براش گوشت گاو بخره...اول دائه وونگ قبول نمیکنه ولی وقتی میبینه میهو همه چیز رو راجع بهش میدونه از ترس لو رفتن واسه وسئله نقاشی قبول میکنه(وقتی دائه وونگ به دانشگاه زنگ زد یه سری اطلعات راجع بع خودش گفت که میهو با وجود فاصله ی زیادش از کیوسک تلفن همه چی رو شنید)

وقتی داشتن گوشت میخوردن به هم قول دادن که نه میهو به کسی راجع به دسته گل دائه وونگ بگه نه دائه وونگ چیزی راجع به روباه بودن میهوو بگه.وقتی داشتن گوشت میخوردن دائه وونگ به میهو گفت حالا که اون یه روباه واسه گوشت رو میپزه و چرا خام نمیخوردش؟میهو هم گفت که اون کاملا شبیه آدم هاس و باید مثل آدم ها رفتار کنه.دائه وونگ:"بابا بزرگم همیشه بهم میگه که باید بیشتر آدم باشم.صرف نظر از گوشت خام برای آدم شدن واقعا خیلی آسونه!!!"

میهو هم درجوابش گفت اصلا هم اینطور نیس...آدم بودن اصلا آسون نیس...(خداییش راست میگه...فکر میکنید چند درصد ما خالص آدمن؟)

بچه ها شما احساس نمیکنید دائه وونگ یکمی زیادی با میهو بوده؟کاملا درسته...نوبتی هم که باشه نوبت در رفتنه...دائه وونگ دستشویی رو بهونه میکنه و در میره...

میهو هم بعد یه مدت طولانی میره تو دستشویی دنبال دائه وونگ...وقتی میره دستشویی خیلی تعجب میکنه و میگه چرا تو هر اتاق یه صندلی گذاشتن(توالت فرنگی رو میگفت!)همون موقع گوشتش میفته تو یکی از توالت ها که تازه دست بکار شده بود که درش بیاره که بوی اون راهب تو معبد رو احساس کرد و بعدش اونم از تو مغازه در رفت...راهب و دونگ جو و چندتا پلیس اومده بودن داشتن دنبال دائه وونگ میگشتن...وقتی صاحب مغازه گفت اون با یه دختر اینجا بود چشمهای دونگ جو یه جوری شد.

دونگ جو وقتی داشت اونجا رو ترک میکرد گوشی راهب که به خاطر اتفاق اون شب تو معبد از دست دائه وونگ افتاده بود و شکسته بود رو به بهونه ی تعمیرش گرفت و با خودش به سئول برد.اما هدف واقعیش پیدا کردن شماره ای بود که اون شب دائوه ونگ بهش زنگ زده بود!!!

میهو هم میره تو یه نقطه ی بلند شهر وای میسته و میخواست با بو کشیدن دائه وونگ رو پیدا کنه...بوش رو از یه ایستگاه اتوبوس تشخیص دادو رفت دنبالش.تو راه دید یه مرده داره سودا میخوره...رفت جلو به مرده نگاه کرد...اونم اونقدر محو میهو شد که سودا رو بهش داد...

اونم حسابی با اون سودا حال کرد(فکر میکرد یه نوع آبه که حباب داره!!!)

حالا میریم سراغ عمه جان...تو یه مرکز خرید بود .آقا رفت تو یه آسانسور که یهو یه حرکتی انجام داد و فضا رو معطر کرد!!!همون لحظه در آسانسور وا شد و کارگردانی که رئیس اون مدرسه اکشن و بابای اون دختره که دائه وونگ رو میخواست بود ,وارد شد...(الهی,ببینید از شدت فضای معطر ناشی از عمه جا چجوری داره به خودش می ناله...)

چندتا زن دیگه هم وارد آسانسور میشن و شروع میکنن به غر زدن که اینجا کارگردان مردونگی پیشه میکنه ومعطرسازی فضا رو به گردن میگیره!

از اون طرف دائه وونگ با خیال راحت تو اتوبوس نشسته بود که یهو میهو خانوم رو تو صندلی بغلیش میبینه...انو میاره بیرون بهش میگه چرا دنبالم راه میفتی؟میهو هم میگه چون ازت خوشم میاد...واسه همین دنبالت راه میفتم...

دائه وونگ هم عصبانی میشه و میگه پس تظاهر به دیوونگی میکردی که دنبال من را بیفتی...بعد یه سری رفهای دیگه میزنه که واقعا میه رو عصبانی و ناراحت میکنه.

آخرشم میگه من میرم...تو منو بو بکش و ئپیدام کن...اونوقتی که ماه در اومد دمهات رو بهم نشون بده و مهرت رو ازم بگیر...دراونصورت باورت میکنم...

میهو هم قبول میکنه ولی میگه وقتی پیدات کنم میمیری...

دائه وونگ یکمی میترسه اما سعی میکنه حرفش رو جدی نگیره..وقتی به سئول رسید هرجا میرفت فکر میکرد یکی دنبالشه...کاملا مشخص بود که داره عین سگ میترسه..آخرشم به همون مدرسه اکشن  رفت وقرار شد یه مدت اونجا بمونه...وقتی داشت پیراهنش رو درمیاورد بیونگ سو (دوستش)زخمهای عمیق پشتش رو دیدو گفت کجا این بلا سرت اومده؟احساس درد نمیکنی؟دائه وونگ هم گفت نه بعد یادش اومد که اون شب از اون بالا پرت شد پایین...اما داشت فکر میکرد که چرا درد نداره که یاد حرفهای میهو افتاد که به مهره روباهی میهو اونطور شده...

دائه وونگ شروع کرد به بیونگ سو توضیح دادن که اون امروز یه دختر عجیب رو دیده که میگفته اون یه گومیهوئه...(قول داده بود که به کسی چیزی نگه)...بیونگ سو هم گفت که اگه اون واقعا یه گومیهو بوده باشه دائه وونگ نباید چیزی میگفت و بعدبا حرفهاش حسابی دائه وونگ رو ترسوند...آخرم وقتی داشت میرفت برقهای سالن رو خاموش کرد....

دائه وونگ داشت داشت صورتش رو میشست که یهو یاد حرف میهو افتاد که گفته بود اگه پیدات کنم میمیری...

بعدش سعی کرد یه کمی بسکتبال بازی کنه تا خسته بشه و بتونه دراحت بخوابه....یهویی توپ از دستش در رفت رفت سمت دیوار ...دائه وونگ میخواست بره دنبالش که توپ خودش برگشت...بعدیه عالمه توپ دیگه شروع کردن به قل خوردن و سمت دائه وونگ اومدن(کاملا مشخص بود که الآن دیگهد خودشو خیس میکنه!!!)

که یهو از تو تاریکی میهو اومد بیرون یه چرخی دور دائه وونگ زد و بهش گفت من که گفتم پیدات میکنم...همون لحظه بود که ماه هم دراومد...

میهو هم رفت زیر نور ماه ایستاد و 9تا دمش مشخص شد...دائه وونگ گفت تو واقعا 9تا دم داری...میهو گفت حالا وقتشه که مهره منو بهم پس بدی و رفت جلو که مهرش رو پس بگیره.

oiouvmoeohyntkj75ph.jpgmbxlfeuxfz8mk2ku4qnq.jpg

 

پایان قسمت اول

 

حداقل تعداد نظرات باید 40بشه تا قسمت دوم رو بذارم.




دیدگاه ها : نظرخوشگل
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 آذر 1389 03:14 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
K-POP Topsites List